حکایت میناب
امروز دهم ماه مبارک رمضان مصادف با نهم اسفند 1404 شمسی؛حوالی ساعت 9 کلاس درس تمام واستاد از کلاس خارج میشود؛هر کدام از بچه ها مشغول چک کردن تلفن همراهشان میشوند.خبرگزای ها اعلام کرده اند بیت رهبری وکاخ ریاست جمهوری مورد حمله موشک های اسرائیلی قرار گرفت…الحمدالله همه کانال های خبری اعلام میکنند رهبرمان سیدعلی در سلامت است خداروشکر قلبمان ارام شد….و این یعنی اغاز جنگ …
هر کدام از طلاب گوشه ای مشغول صحبت اند،موضوع جدید جنگ است و قدرت ایران.
حالا ما منتظر دستور رهبریم و فرمانبرداری سپاه و انتقام….با خیال اسوده و راحت به سراغ کلاس بعدی میرویم من کلاس ندارم؛پس از تماس با چند راننده موفق نمیشوم به خانه بازگردم با همکلاسی ها سر درس اخلاق مینشینم.
در همین حین چند تماس از اقوام داشتم و خبر از جنگ میدهند اما نمیدانم چرا نگران نیستم. حوالی ساعت یازده و ربع شایدم یازده ونیم بود منتظر بودم یکی از دوستانمان بیاید مرا ب منزل برساند…..ناگهان صدای مهیبی ساختمان حوزه را میلرزاند…موشک است یا هواپیمای جنگنده؟نمیدانم بچه ها از طبقات بالا با عجله به پایین میایند هر کدام ترسیده و میگویند ساختمان حسابی تکان میخورد هواپیمای جنگنده دیده نمیشود ولی صدا هنوزهست….با خودمان میگوییم حتما هواپیمای ایرانی است به خاطره اوضاع جنگی اعلام اماده باش کرده اند….دوستم میگوید هواپیمای جنگنده نیست صدای انفجار است من میگویم بیخیال بابا چ انفجاری میناب و انفجار….؟؟؟فکر نکنم او مصمم است و میگوید نه انفجار است مطمعنم…..
بالاخره بعد از چندتا تماس و….گفتند که سپاه شهرک المهدی مورد اصابت موشک های دشمن قرار گرفته وموشک ها از ان ناوه لعنتی که چندین روز بود در اب های خلیج فارس پهلو گرفته بود برخاسته
امام مهدے(عج) از ديدگاه امام حسن(ع):
خوشا بہ سعادت ڪسے ڪہ روزگار مهدے(عج) را درڪ ڪند و اوامر او را گوش فرا دهد
?يوم الخلاص/ ص374
?یکی از دوستان خوب امام زمان ارواحنافداه نقل می کند:
♻️روزی با یکی از افرادی که بصورت ظاهر چهره مقدس مآبانه داشت درباره ظهور امام زمان صلوات الله علیه صحبت می کردیم. از جمله به ایشان گفتم ما باید مردم را به یاد امام زمان بیندازیم و برای فرج آن حضرت دعا کنیم.
✨?✨
?او دست خود را روی گلویش گذاشت و گفت: امام زمان بیاید و گردن ما را بزند؟؟؟ من خیلی دل شکسته شدم و بغض گلویم را گرفت و با حالت گریه به منزل رفتم و در مظلومیت امام زمان اشک زیادی ریختم و حتی غذا نتوانستم بخورم. تا آنکه تقریبا بین خواب و بیداری حضرت ولی عصر را در حالی که محزون بودند دیدم، در همان حال آن حضرت سه مرتبه فرمود: “تهمتم می زنند، تهمتم می زنند، تهمتم می زنند.”
✨?✨
?چقدر باید ما بی معرفت باشیم که درباره امام مهربانی که خداوند به او لقب “رحمة للعالمین” داده است اینطور حرف بزنیم و موجب دوری مردم از آن حضرت و ترساندن آنان از ظهور مقدسش گردیم.
?راهی بسوی نور ص۱۸۴
✅خدمت حضرت آیتالله بهجت عرض شد: #مریضی است روانی که غذا نمیخورد، به #زور به او غذا میدهند.
آیتالله بهجت فرمودند: شاید ما هم همینطور باشیم که کارهای #واجب را بدون تمایل انجام میدهیم؛ زیرا انجام واجبات و طاعات، #میل و #رغبت و شوق میخواهد و ما نداریم!
?در محضر بهجت، ج٢، ص۵۵
حوالی میدان خراسان از داخل پیاده رو با سرعت در حال حرکت بودیم. یکباره ابراهیم سرعتش را کم کرد! برگشتم عقب و گفتم: چی شد، مگه عجله نداشتی؟!
همینطور که آرام حرکت می کرد، به جلوی من اشاره کرد و گفت: یه خورده یواش تر بریم تا از این آقا جلو نزنیم.! من برگشتم به سمتی که ابراهیم اشاره کرد. یک نفر کمی جلوتر از ما در حال حرکت بود که به خاطر معلولیت، پایش را روی زمین می کشید و آرام را میرفت.
?ابراهیم گفت: اگر ما تند از کنار او رد شویم، دلش می سوزد که نمی تواند مثل ما راه برود. کمی آهسته برویم تا او ناراحت نشود.
گفتم: ابرام جون، ما کار داریم، این حرفا چیه؟ بیا سریع بریم. اصلا بیا از این کوچه بریم که از جلوی این معلول رد نشیم.
?آنچنان قلب رئوف و مهربانی داشت که به ریزترین مسائل توجه می کرد. او در حالی که عجله داشت، اما راضی نشد حتی دل یک معلول را برنجاند!
? سلام بر ابراهیم۲/ ص۳۱
#هوای_معلولین_شهرمان_را_داشته_باشیم
✅علی(ع) و زهرای مرضیه (س) پس از آنکه با هم ازدواج کردند و #زندگی مشترک تشکیل دادند، ترتیب و تقسیم کارهای خانه را به نظر و #مشورت رسول اکرم(ص) واگذاشتند، به آن حضرت گفتند:
«یا رسول الله ما #دوست داریم ترتیب و تقسیم کارهای خانه با نظر شما باشد».
✅پیامبر(ص) کارهای #بیرون خانه را به عهده علی(ع) و کارهای داخلی را به عهده زهرای مرضیه(س) گذاشت. علی(ع) و زهرا(س) از اینکه نظر رسول خدا(ص) را در زندگی خصوصی خود دخالت دادند و رسول خدا(ص) با مهربانی و #محبت خاص از پیشنهاد آنها استقبال کرد و نظر داد، راضی و خرسند بودند.
✅مخصوصا زهرای مرضیه(س) از اینکه رسول خدا(ص) او را از کار بیرون معاف کرد خیلی اظهار #خرسندی میکرد، میگفت: «یک دنیا خوشحال شدم که رسول خدا(ص) مرا از سروکار پیدا کردن با مردان #معاف کرده است».
#شهید_مطهری
?داستان راستان، ج۲، ص۲۷۱
