حکایت میناب
همه نگران بودند؛بچه های غضنفر چ شدند؟ پیدا شدند؟؟؟وجیهه چی؟او معلم مدرسه بود….
نماز که تمام شد راهی منزل مادرم میشوم….شهر همچنان شلوغ است و زنان و مردان گوشه ب گوشه در حال صحبت اند
یکی از اقوام ک از بیمارستان برمیگشت میگفت اوضاع بدجور خراب بود یکی سر نداشت یکی دست یکی پا…….بدن ها پاره پاره
بیمارستان کوچک است و امکانات کافی نداشت اجبارا بیمارهای قبلی را ک حالشان بهتر بود ترخیص کرده بودند
ما همچنان در جستو جوی پسربچه های غضنفر:احمدرضای 11 ساله و جواد 8 ساله….
تا عصر با چندین نفر ده ها بار تماس گرفتم اما خبری نبود گاها میگفتند احمد رضا پیداشد سالم است،گاه میگفتند جواد بیمارستان است و باند پیچی میشود…..تلویزیون ها قطع شده اخبار را از کانال دنبال میکنیم تعدادشهیدان هر لحظه بیشتر و بیشتر میشود
همه منتظریم عزیزدلمان قوت قلبمان بیانیه ای بدهد و ما را به ارامش دعوت کند و بگوید انتقام میگیریم…..
فعلا که خبری نیست….همین که سالمی است الحمدالله تا شب حتما برایمان صحبت میکند…
دم دمای غروب است ماهنوز منتظر خبر بچه های غضنفریم؛غضنفر پسر عموی مادرم است ….
برادر کوچکم دوست احمدرضایشان است او هم هر از گاه میپرسد چ شد احمد رضا پیداشد؟؟؟احمد رضا شب قبل خانه مان بود…..
ما همچنان منتظر این دو طفل که……
باز خبر جدید امد از اسماعیل خبر دارید؟؟؟؟
میگویند او هم شهیدشده….
وای نه هنوز تکلیف بچه ها معلوم نیست خبرنامفهومی که برادر کوچکم از اطراف اورده و حامل خبرشهادت اسماعیل مداح روستایمان است…..
سراسمیه به سمت اتاق برادر بزرگترم میروم خسته بود بادوستانش در حال استراحت بودند تا دقایقی پیش در حال جست و جوی جواد و احمد رضا بودند از بیمارستان به مدرسه…..
خلاصه
خبر شهادت اسماعیل را به انها میدهم و میخواهم از کسی جویا شوند راست و دروغش را به ما اطلاع دهند
که خبر راست بود و خوشا به سعادتش
تا شب پیکر بیجان جواد هم پیداشد دو روز بعد صبح هم پیکر احمدرضا
روستایمان شهید نداشت بعد پیگیری فراوان دوسال پیش یک شهید گمنام در روستایمان ب خاک سپرده شد
ولی حالا سه شهید داشتیم دو شهید دانش اموز و یک شهید پاسدار
رنگ و بوی روستایمان عجیب شده….
در هر حال منتظر صحبت های رهبریم شب به نیمه رسید کانال ها همچنان خبر سلامتی اقا را میدهند مگر میشود اقا باشد و سکوت کند برای ارامش مردمش کاری نکند…..عیبی ندارد اوضاع امن نیست فردا صحبت میکند
بعد از صرف سحری و نماز…..
خبر امد…..
عزیز تر از جانمان رفت
پدرمان، اقایمان ،قوت قلبهایمان
حالا باید به که تکیه کنیم
اخ از هلهله ی حرامیان برای شهادت اقایمان پای کوپی کردند شیرناپاک خوردهها
داغ168 عزیز مینابی به کناز داغ سیدعلیمان داغتر و جانسوز تر
بسا که ملت ایران یتیم شد
تا کنون 30 روز از جنگ میگذرد
روزها و شب ها صدای انفجار به گوش میرسد
پهباد های دشمن از فاصله کم از بالای سرمان میگذرند
حاشا اگر ذره ای ترس به بدنهایمان بیوفتد ما عزیزوم دست دادیم دگر ترس از جان نداریم
سپاه به فرمانده ای سید مجتبی همچنان امریکا ؛اسرائیل و همانگونه که رهبرشهیدمان گفت پایگاه های مناطق حاشیه خلیج فارس را به شدت مورد حمله قرار داده و انتقام تک تک عزیزانمان را میگیرد….
ملت غیور ایران دقیقا یک ماه است که شبی خیابان را رها نکرده اند که مبادا باز کفتار های وطن فروش در خیابان ها بریزند و مال و جان مردم را به غارت ببرند
این روزها مردم ایران پیر و جوان، کودک ونوجوان در کنار هم با وحدت و انسجام کامل کنار یک دیگر پای کار این نظام و انقلاب مانده اند
با این وجود و وقایع سعی میکردیم کودکانمان را موضوع جنگ و نگرانی هایش دور نگه داریم اما کودکان 4 ساله مان جنگ را فهمیده اند و واژه مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل را به خوبی درک میکنند و حالا فهمیده اند که امریکا و اسرائیل یک رژیم غاضب کودک کش است
فرم در حال بارگذاری ...